بگذار گم شوم در تو ...*

.

-          کشوی میز آرایشم رو می کشم ، لاک سفیدم رو بیرون می یارم  و ....دخترک از راه می رسه با خنده یی بر لب و برقی در چشم ...برای منم بزن ...مثل خودت...همین رنگی...

 

-          روبروی آینه می ایستم ، رژلب را که تو دستام می بینه ، لباشو غنچه می کنه و می گه: اوم م م م منم می خوام م م.... راستی مامان از اون پنکه ها ** هم برام بزن...

 

 

-          یه آهنگ می ذارم و دستهای همدیگه رو می گیریم و شروع می کنیم به رقصیدن ...در چشم به هم زدنی غیب می شه و چند لحظه بعد با لبهای صورتی و گردنبند و گیره های رنگارنگ در موهایش ، با کرشمه و ناز ، همراه با قر فراوان برمی گردد....

 

دخترک این روزها کفش های پاشنه بلند می پوشد ، عطرهایم را ، لوازم آرایشم را ، لاک هایم را ، شال های رنگارنگم را و ....کمابیش به تملک می گیرد....

 

رقیب سرسختم شده این روزها دخترکم......

 

 

*  فروغ فرخزاد

* * پنکه همان پنکیک است  به زبان کیانایی.

 

 

 

 

 

/ 14 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
farzad

سلام تبریک میگم عالی بود به ما هم سر یزن

مامان فراز

دختر داشتن همیناش هم خوبه و شیرینه. پسر کوچولوها هم تا وقتی تفهیم (!) بشند ، همچنان علاقه مندند که رژ و لوازم آؤایش استفاده کنند.

سارا مامان بردیا

آخیییییییی![پلک] خودمون هم همینجوری بودیما! حالا صبر کن بزرگتر بشه [چشمک]

آذر

اون با این کارهاش میخواد بگه منهم بزرگ شدم و می تونم از این وسایل استفاده کنم . دخترا ماشاالله قر وفرشون زیاده

مامان الیانا

سلام عزیزم همچنان ادامه دارد همراه با توضیح که چرا او نباید انجام دهد وشما باید انجام بدی [چشمک]

عسل مامان آراز

این رقیب بی نظیرت برقرار باشه... کمی تنفس را خواندم....خیلی مثل حال من است...به قول دوستی سابقه دارهایش هم در مواردی اینچنینی می رنجند وای به حال تازه کاری مثل من

مامان روژان

نیاز جون چه کار قشنگی رقصیدن کاری که بچه ها تو مهدمون از همه سرگرمیها بیشتر دوست داشتن ولی من دیگه یادم رفته بود حتما فردا با روژان یک بار دیگه تجربه میکنم مرسی راستی کیانای عزیز رو هم از طرف من ببوس