کمی تنفس

 .

دلم می خواست در این دنیای مجازی هم از لحظه های بالیدن دخترکم بنویسم و هم از دغدغه های ذهنی مادرانه ام وهم به اشتراک بگذارم تجربه های مادری ام را با مادران خوب این دنیای مجازی....اما نکات آزار دهنده یی در کار بود که مربوط می شد به نوع نگرش بعضی آدمها که از دیدگاه خودشان حرفهایت را داوری می کنند و آن وقت در موردت نظر می دهند ، کامنت هایی بی موردی که از بیمار بودن افراد نویسنده آن خبر می دهد....

به همین خاطر می خواستم برای مدت کوتاهی دور بمانم از این دنیای وب و ننوشتنم را گردن این و آن بیندازم ، نه تنبلی و کم وقتی و سر شلوغ بودنم....  

با دخترم ،

نوشتن همیشه برای من لذتبخش بوده و هست ، کلمات همیشه از ذهن من راهی برای جاری شدن به سرانگشتهایم باز می کنند.نوشتن از تو که باشد ، زیباتر و لذتبخش تر می شود این احساس ، نرمتر می خرامد این قلم بر روی صفحه سفید کاغذ هایم ، طنازی می کند و عشوه می آید...مست مدامم می کند این از تو نوشتن ها....

فقط کمی رنجیدم ، بر می گردم و بزودی از تو نوشتن را از سر خواهم گرفت....

 

/ 8 نظر / 10 بازدید
لیلی مامان یونا

سلام نیاز جون اهمیت نده اینجا دفتر خاطرات بچه هاست بذار هر کسی هر چی دوست داره بگه [چشمک]

مامان آذر

سلام من هم دلم برای کیانا تنگ شده چند روز پیش بدون کمک مامانم خودم رفتم تو وبلاگ کیانا تا براش پیام بذارم پیام هم نوشتم ولی بلد نبودم بفرستمش . خاله جون سعی می کنم یه روز بیام خونه تون چون خیلی کیانا را دوست دارم تازه به مامانم می گفتم منو ببر مالزی پیش کیانا

مامان ستایش

هر کسی به اندازه درک و شعور خودش حرف میزنه و آنچه رو که لابلای شخصیتش پنهان شده با حرف زدن بیرون میریزه. نمیگم میتونی کاملا بی اهمیت از کنارشون بگذاری ..به هر حال ما هم آدمیم و .... ولی سعی کن کمتر به اینطور کامنتها اهمیت بدی و فکر کنی. روی ماه کیانا جون و مامانش رو میبوسم.[ماچ] ببخشید که پرحرفی کردم.

زهره مامان محمد امین

[تایید]آفرین به مامان نیاز ما منتظر حرفهای قشنگت هستیم . به این حرفها و آدمهای مسخره هم اهمیت نده از این کامنتها واسه ما هم می زارن بي خيال عزيزم

سارا مامان بردیا

[عصبانی] عجب آدمایی پیدا میشن! امیدوارم نذارین این رفتارهای بیمارگونه آرامشتون رو به هم بزنه.[لبخند]